تبليغاتX
ماهی کوچولو
توی شرایط خیلی بدی هستم از یه طرف امتحاناتم که تازه تموم شده و همشونو به خاطر اتفاقاتی که برام افتاده خراب کردم . از طرف دیگه این انتظار که بهش می رسم یا نه .... خدایا بابا و مامانشو راضی کن..... از طرف دیگه انتخاب واحد لعنتی .... با این واحدهایی که ارائه دادن تونستم فقط ۹ واحد بردارم .مسخره نیست واسه کسی که معدلش ۱۷.۵ شده ۹ واحد بتونه برداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فردا میرم آموزش حالشونو میگیرم خوبه دانشگاهمون دولتیه و جز دانشگاههای برخوردار!!!!!!!!!!!! وگرنه معلوم نبود دیگه چه بلایی سرمون بیاد...

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 17:4  توسط ماهی کوچولو  | 

ملاصدرا می گوید

خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان

اما به قدر فهم تو کوچک می شود

و به قدر نیاز تو فرود می آید

و به قدر آرزوی تو گسترده می شود

و به قدر ایمان تو کارگشا می شود

یتیمان را پدر می شود و مادر

محتاجان برادری را برادر می شود

عقیمان را طفل می شود

نا امیدان را امید می شود

گمگشتگان را راه می شود

در تاریکی ماندگان را نور می شود

رزمندگان را شمشیر می شود

پیران را عصا می شود

محتاجان به عشق را عشق می شود

خداوند همه چیز می شود همه کس را ...

به شرط اعتقاد

به شرط پاکی دل

به شرط طهارت روح

به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا

و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف

و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک

و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار

و بپرهیزید از ناجوانمردی ها ، ناراستی ها ، نامردمی ها...

چنین کنید تا ببینید چگونه

بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند

در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند

و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند

مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 19:1  توسط ماهی کوچولو  | 

هیچ وقت فکر نمی کردم تا این حد تنها بشم......................

کاش کسی پیدا میشد...........

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 18:48  توسط ماهی کوچولو  | 

 

در این لحظه اهی خالی از سکوت ٬

تپشهای قلب من

                   تنها نام تو را تکرار می کند...........

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 16:25  توسط ماهی کوچولو  | 

 

حس بدی است ٬ با تو بودن ولی بی تو ماندن

      تو را داشتن٬ ولی ندیدن

           دوست داشتن ٬ ولی نهایت غم

همیشه تو را خواهم خواست ٬ تو را خواهم داشت

                             ۰۰۰۰۰حتی اگر تو نخواهی

                                                            تو نخواهی.......

                                                                      می دانم که دیگر نمی خواهی...............

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 21:4  توسط ماهی کوچولو  | 

 

 

آسمان دلم گرفت - نفسم بند آمد - وقتی یاد نبودنت از کوچه ی دلم عبور می کرد.....

 ( نمی دونم چرا نمی تونم از این معرم ایرادی بگیرم! آخه از ته ته ته ته ته قلبم اومده ٬ خیلی دوستش دارم )

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 20:58  توسط ماهی کوچولو  | 

گفتی برو ٬ تنها...........

        تنگ دلم شکست٬ ماهی کوچولو  مرد....................

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 20:55  توسط ماهی کوچولو  | 

گلدان افکارم را آب پاشی کرده ای

                                ............با نغمه های مهربانیت

                                 ای طلوع بی پایان من

 ( این شعر که نه معرو ۲۱ خرداد ترکوندم!!!!!    الان خودمم نمی دونم که طلوع چه جوری میتونه یه گلدونو آب پاشی کنه!!!!!!!!! شاید اون موقع  میتونسته الان دیگه به هر حال هر جور که بخوای حساب کنی شرایط فرق کرده!!!!!)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 20:44  توسط ماهی کوچولو  |